Skip to content
DolceLingo
همه مسیرهای یادگیری8 دقیقه

روایتگری داستان

imperfetto و passato prossimo را با هم بافید تا یک داستان کوتاه کامل روایت کنید.

هر داستان خوبی در نوسان است: imperfetto صحنه را می‌کشد، passato prossimo داستان را جلو می‌برد. در ادامه یک داستان کوتاه کامل این بافت را نشان می‌دهد.

Era una sera d'estate. Faceva caldo e le strade erano piene di gente. Improvvisamente, ho sentito la mia canzone preferita e sono entrato in un bar.

شبی تابستانی بود. هوا گرم بود و خیابان‌ها پر از مردم بود. ناگهان، آهنگ محبوبم را شنیدم و وارد یک کافه شدم.

به الگو توجه کنید: سه فعل imperfetto صحنه را می‌کشند (era، faceva، erano)، سپس دو فعل passato prossimo داستان را حرکت می‌دهند (ho sentito، sono entrato).

  • improvvisamente — ناگهان
  • a un certo punto — در لحظه‌ای مشخص
  • così — پس / این‌طور

واژگان این درس

  • era

    بود

    Era una notte fredda.

  • improvvisamente

    ناگهان

    Improvvisamente ha iniziato a piovere.

  • sono entrato/a

    وارد شدم

    Sono entrata nel negozio.

خودتان را بسنجید

با پاسخ به هر پرسش، بازخورد فوری دریافت می‌کنید.

در یک داستان، معمولاً کدام زمان صحنه پس‌زمینه را می‌کشد؟
«improvvisamente» نشانه چیست؟

برای ذخیره پیشرفت خود در همه درس‌ها، یک حساب رایگان بسازید.

ثبت‌نام رایگان